فارسی یک دو سه
ایران: ۵:۳۱ صبح
پنج‌شنبه ۱۳ فروردين ۱۴۰۵

لطفا واژه مورد نظرتان را به انگلیسی یا فارسی تایپ کنید و کلید جستجو را بزنید   
Farsi123
      
    
                    کلیدهای تلفظ      حالات دستوری
deep
deep  (dēp)

شنیدن تلفظ
۱- ژرف، عمیق، گود، بی‌پایاب
a deep sea
دریای ژرف
a deep wound
زخم عمیق
a deep pool
استخر گود
a deep discussion
(مجازی) بحث ژرف
deep sleep
خواب ژرف
we have little information on the deep interior of the earth
ما درباره‌ی درون ژرف زمین (اعماق زمین) اطلاعات کمی داریم.
a deep secret
راز ژرف، راز نهان

۲- به ژرفای، به عمق، به گودی، به پهنای
water nine meters deep
آبی به ژرفای نه متر
the shelf is two meters long and half a meter deep
تاقچه دو متر درازا و نیم متر پهنا دارد.

۳- درته، در عقب، در پشت، توی
deep in the field
در ته دشت
deep in the hall
در عقب تالار

۴- تا ته، کامل
a deep breath
نفس عمیق
making deep cuts in the budget
کاستن از بودجه به طور اساسی

۵- دور، دوردست
the deep past
گذشته‌ی دور

۶- پیچیده، بغرنج، مشکل
a deep book
کتاب عمیق
his thoughts are too deep for me
افکار او برایم خیلی پیچیده است.

۷- شدید، وخیم، بسیار
he is in deep trouble
کارش حسابی دچار اشکال شده است.
deep love
عشق شدید
he is deeply in love with her
او به طور عمیق عاشق آن دختر شده است.
deep joy
شادی بسیار

۸- مکرآمیز، حیله‌آمیز، ترفندآمیز
deep dealings
معاملات (یا رفتار) حیله‌آمیز

۹- (رنگ) سیر، تند
a deep red
قرمز سیر

۱۰- (با: in) عمیقا در
he was deep in thought
او سخت در فکر بود.
deep in debt
زیر بار قرض سنگین

۱۱- (صدا) بم
a deep voice
صدای بم

۱۲- جای ژرف، گودگاه، ژرفنا
coalminers toiling in the black deeps
کارگران معدن زغالسنگ که در ژرفنای تاریک زحمت می‌کشند

۱۳- در میان، در ژرفنای
in the deep of the night
در وسط شب، در اعماق شب

۱۴- (کشتیرانی - هریک از خط‌های مدرج بر روی طناب ژرفا سنج)
ژرفا شمار ۱۵- ژرفا، عمیقا، به طور ژرف
to dig deep
عمیقا حفر کردن، حفره‌ی عمیق کندن
we must dig deep into his past
بایستی گذشته‌ی او را دقیقا بررسی کنیم.

۱۶- تودار، جادار
a deep drawer
کشو گود، کشو تودار
● go deep (or run deep)
جدی بودن، وخیم بودن، دامنه داشتن
● go off the deep end
(عامیانه) ۱- بدون تفکر و آینده‌نگری کاری را آغاز کردن،
شورتی‌گری کردن، زرع نکرده بریدن ۲- خشمگین یا هیجان زده شدن،
ازکوره در رفتن
● in deep water
دچار گرفتاری و دردسر شدید
he is in deep water
کار او زار است.
● the deep
(شاعرانه) دریا، اقیانوس، بحر
deep¯ly, adv. deep¯nees, n.



contact@farsi123.com

© 2004-2020 Farsi123
Version 7.3 DreamHost PHP 8.1