۱- جوش آمدن، جوشیدن (رسیدن به حرارتی که آب را به غلیان
میآورد و بخار میکند)، غلیان کردن، به قلقل آمدن، قلقل زدن، قل
زدن
water boils at one hundred degrees centigrade
آب در صد درجهی سانتیگراد به جوش میآید.
the kettle is boiling
کتری دارد میجوشد.
۲- در آب جوش پختن، آب پز کردن، جوشاندن، جوشان بودن
boil the vegetables for only three minutes
سبزیها را فقط سه دقیقه در آب بجوشان.
boiled potatoes
سیبزمینی آبپز
boiling water
آب جوش
۳- جوشش، جوش، غلیان، جوشاک ۴- خشمگین شدن، جوش زدن،
خونسردی خود را از دست دادن
he was boiling with anger
از خشم به جوش آمده بود.
the stock market is boiling with activity
بازار سهام از فعالیت به تب و تاب آمده است.
● boil away
در اثر جوشیدن بخار شدن
● boil down
۱- (در اثر جوشیدن) غلیظ کردن یا شدن ۲- خلاصه کردن
● boil down to
خلاصه کردن (یا شدن) به، منجر شدن به
what it boiled down to was money
اصل قضیه پول بود.
● boil dry
جوشیدن و تمام شدن (در اثر تبخیر)
don't let the pot boil dry
نگذار (آب) دیگ بجوشد و تمام شود.
● boil over
۱- سر رفتن، سر ریختن
the milk is boiling over
شیر دارد (میجوشد و) سر میرود.
۲- شدت یافتن
their rivalry boiled over
رقابت آنها به نهایت رسید.
● boil up
جوشاندن
let's boil up some water for tea
بیا برای چای قدری آب بجوشانیم.
● bring (something) to a boil
جوش آوردن (چیزی را)
● come to a boil
جوش آمدن
● make one's blood boil
سخت به خشم آوردن
|