|
۱- (با قیچی یا ابزار مشابه آن) بریدن، چیدن، کوتاه کردن (با
قیچی)، (با ماشین سلمانی) ماشین کردن، پشم چیدن، (زبانشناسی)
کوتهسازی (از راه حذف هجا یا حروف)، (مو و غیره) زدن، قیچی کردن
he clipped the end of his moustache
او سر سبیل خود را چید.
she had them clip her hair by an inch
داد موهایش را یک اینچ کوتاه کنند.
he clipped the pictures out of the magazine
او عکسها را از مجله برید.
Javad came to clip the hedges
جواد آمد که چپرها را قیچی کند (بزند).
۲- لب سکه را پراندن یا منگنه کردن ۳- به سرعت حرکت کردن، گام
تند، جنبش سریع، جلدی، چابکی
they came toward us at an incredible clip
آنان با چابکی باور نکردنی به سوی ما آمدند.
۴- برش، ــ چینی، چینش، کوتهسازی ۵- هر چیز چیده یا بریده شده
۶- خشاب، شانهی فشنگ، سگک ۷- مقدار پشم چیده شده (در یک وهله
یا فصل) ۸- (فیلمبرداری) بریدن فیلم، حذف مقداری از فیلم، قطعهی
فیلم، بخش بریده شدهی فیلم یا نوار
they clipped the movie's love scenes
صحنههای عشقی فیلم را بریدند.
۹- (عامیانه - با کف دست یا مشت) تند و محکم زدن، ضربهی تند و
محکم
you'll get a clip on the head if you don't shut up!
اگر خفه نشی تو سری میخوری!
he clipped the tree with his car bumper
با سپر ماشین زد به درخت.
۱۰- (خودمانی) اغفال کردن، سر کسی کلاه گذاشتن (به ویژه با
گرانفروشی)، مغبون کردن ۱۱- (بلیط را) منگنه و باطل کردن ۱۲-
رجوع شود به: clipped form
● at a (or one) clip
(عامیانه) در یک وهله، هر یک بار
● clip a few seconds (or hours etc.) off something
کاستن از
he clipped a few seconds off the world record
او رکورد جهانی را با تفاوت چند ثانیه شکست.
● clip the wings of
بال پرندهای را چیدن، (انسان) محدود کردن
● clipped
بریده بریده، صافکاری شده، صاف و صوف
|