|
۱- خوشایند، دلچسب، دلپذیر، لذیذ
a delicate flavor
طعم لذیذ
a delicate odor
بوی خوش
delicate colors
رنگهای دلپذیر
a delicate red color
رنگ قرمز ملایم
۲- (ساختمان یا بافت یا کیفیت) ظریف، لطیف، نازک، نرم، پاژ، نازک
سرشت، پر ریزهکاری
delicate cloth
پارچهی نرم و نازک
a child's delicate skin
پوست لطیف کودک
a delicate design
طرح ظریف
۳- موشکافانه، دارای ظرافت و حساسیت
a delicate difference
تفاوت ظریف و اندک
۴- زودشکن، زودآسیب، گزندپذیر، آسیبپذیر، حساس، نرمدل، علیل
مزاج، زود بیمار، مافنگی
a delicate stomach
معدهی حساس
a delicate vase
گلدان ظریف (زود شکننده)
a delicate child
کودک رنجور
۵- (وضع و غیره) حساس، سرنوشت ساز، اندیش سز (سزاوار
اندیشه و تعمق و مهارت)
a delicate situation
وضعیت حساس
a delicate balance of powers
موازنهی دقیق نیروها
۶- با ملاحظه، ملاحظهکار، پاسگر، پایشگر، نازکبین
he reported the bad news as delicately as he could
او آن خبر بد را با ملاحظه کاری تمام گزارش داد.
۷- موشکاف، مویبین، زودانگیخت، پرمهارت، زود دریاب
a delicate instrument
ابزار دقیق و حساس
he has a delicate ear for music
گوش او نسبت به موسیقی حساس است.
a delicate sense of smell
حس بویایی حساس
۸- زودرنج، مشکل پسند، نازک نارنجی ۹- (قدیم) رجوع شود به:
delicacy
del¯i.cately, adv. del¯i.cate.ness, n.
|