۱- عق زدن، حالت تهوع پیدا کردن ۲- دهان بند زدن به، (برای
جلوگیری از داد زدن و غیره) دهان کسی را بستن
the thieves gagged and robbed him
دزدان دهانش را بستند و مالش را دزدیدند.
۳- (با تهدید و غیره) جلو زبان کسی را گرفتن، آزادی بیان را گرفتن،
خاموش کردن
the government was trying to gag the press
دولت سعی میکرد رسانهها را زیر مهار خود بیاورد.
۴- رای کفایت مذاکرات دادن، (پارلمان) مذاکرات را محدود یا منع
کردن ۵- (مکانیک) مسدود کردن (دریچه یا سیلندر) ۶- دهان بند ۷-
محدودیت (در آزادی بیان)، اختناق ۸- (دندانسازی) آروارهگیر ۹-
بذله، شوخی، جوک
Bob Hope's gags made people laugh
لطیفههای باب هوپ مردم را به خنده آورد.
۱۰- شوخی کردن، جوک گفتن، خوشمزگی کردن ۱۱- (تئاتر) لودگی و
خوشمزگی (علاوه بر آنچه در متن نمایشنامه آمده است) کردن، لودگی
|