|
۱- (به هدف) نزدن یا نخوردن، خطا رفتن
the bullet missed the target
گلوله به هدف نخورد.
the arrow missed my head by two inches
پیکان از دو اینچی سرم رد شد.
they shot at me but missed
به من تیرانداختند ولی به خطا رفت.
۲- درک نکردن، نرسیدن، ملاقات نکردن، به دست نیاوردن، نایل
نشدن، انجام ندادن، نشنیدن، (فرصت را) از دست دادن، تاسیدن
I missed his meaning
منظورش را درک نکردم.
I missed the train
به ترن نرسیدم.
I missed him in the crowd
در شلوغی او را گم کردم.
to miss the boat
فرصت را از دست دادن
don't miss the next opportunity!
فرصت بعدی را از دست نده!
I missed (hearing) half of what the speaker said
نیمی از آنچه را که سخنران گفت نشنیدم.
۳- قسر در رفتن
he just missed being hit by a car
نزدیک بود ماشین به او بزند.
۴- غایب بودن، نرفتن
he missed his appointment
از وعدهی ملاقات عدول کرد.
last week he missed class twice
هفتهی گذشته دوبار در کلاس نبود.
missing in action = MIA
مفقودالاثر در جنگ
۵- (انگلیس - عامیانه) نکردن
to give something a miss
کاری را نکردن
۶- نبودن چیزی را احساس کردن
I suddenly missed my wallet!
ناگهان احساس کردم که کیف پولم نیست!
۷- دلتنگ کسی یا جایی شدن
I miss Kashan
دلم برای کاشان تنگ شده
the lonely mother missed her children
مادر بیکس در فراق بچههایش بود.
I missed you at the party
در مهمانی جایت خالی بود.
۸- کسر داشتن
this book is missing a page
این کتاب یک صفحه کم دارد.
I counted my money; I'm missing five dollars
پولم را شمردم; پنج دلار کسر دارم.
۹- رجوع شود به: ۱۰ misfire- (قدیمی - با: of یا in) دریافت
نکردن، ناکامیابی (در به هدف زدن یا دیدن یا شنیدن یا فهمیدن و
غیره)
she hit the target five times without a single miss
او پنج بار بدون حتی یک خطا تیر را به هدف زد.
● a miss is as good as a mile
آب که از سر گذشت چه یک وجب چه صد وجب
● miss one's guess
در پیش بینی یا تخمین اشتباه کردن
|