|
۱- میانه رو در آشامیدن مشروب الکلی، هشیار (در برابر: مست
drunk)
amongst drinkers he is the only one who stays sober
میان مشروبخوارها او یگانه کسی است که مست نمیشود.
۲- میانه رو، غیر افراطی، معتدل، اعتدال آمیز، ملایم
his style is at once vivid and sober
سبک او سرزنده و درعین حال عاری از افراط است.
their sober wishes never became unreasonable
خواستههای اعتدال آمیز آنان هرگز غیر معقول نمیشد.
۳- متین، جدی، باوقار، موقر، وزین
a group of sober merchants
گروهی بازرگان با وقار
۴- (رنگ و لباس و غیره) محافظه کارانه (در برابر: جلف یا سبک)،
سنگین
mourners were all clothed in sober garments
همهی عزاداران جامههای سنگین پوشیده بودند.
۵- صریح، بی کم و کاست، بی مبالغه، بدون اغراق
the sober truth
واقعیت بدون اغراق
۶- عاقل، خردمند، هوشمند، هوشیار
if you are wise and sober, my heart ...
دلا گر خردمندی و هوشیار ...
۷- (معمولا: up یا down) از مستی در آمدن یا در آوردن، هشیار
کردن یا شدن، عاقل کردن یا شدن، به سرعقل آوردن یا آمدن
defeat and the loss of his fortune sobered him down
شکست و از دست دادن ثروت او را سرعقل آورده است.
so¯berly, adv. so¯ber.ness, n.
|