|
۱- بیشتر زنده ماندن، بیشتر عمر کردن
she survived her husband by ten years
او ده سال بیش از شوهرش عمر کرد.
۲- جان بهدر بردن، زندهماندن، بازماندن
only two of the passengers survived
فقط دو نفر از مسافران زنده ماندند.
none of the brothers survived the war
هیچکدام از برادران از جنگ جان سالم بهدر نبردند.
۳- بقا یافتن، پایستن، به جاماندن
customs that have survived from ancient times
رسومی که از زمانهای باستان به جاماندهاند
۴- دوام آوردن، به زندگی ادامه دادن
how can they survive on such a low income?
چگونه میتوانند با چنان درآمد کم زندگی کنند؟
|