|
۱- (در اصل) جدا کردن، سوا کردن، کنار گذاشتن ۲- محاکمه کردن،
دادرسی کردن، مورد دادرسی قرار دادن
the accused will be tried tomorrow
متهم فردا محاکمه خواهد شد.
he is being tried for murder
دارند او را به اتهام قتل محاکمه میکنند.
۳- آزمودن، امتحان کردن، آزمایش کردن، (امتحانا) انجام دادن،
چخیدن، مزیدن
to try a new recipe
دستور آشپزی جدیدی را امتحان کردن
many remedies were tried
درمانهای مختلفی را آزمایش کردند.
have you tried this new soap?
آیا این صابون جدید را امتحان کردهای؟
to try one's fortune in a lottery
در لاتاری بخت خود را آزمودن
if the car won't start, try the new battery
اگر اتومبیل روشن نمیشود، باتری تازه را امتحان کن.
۴- ستوهاندن، به ستوه آوردن، طاقت کسی را طاق کردن، زیر فشار
گذاشتن، زیر اخیه گذاشتن
Job was sorely tried
ایوب شدیدا به ستوه آورده شد.
this noise is enough to try the patience of a saint
این سر و صدا کافی است که یک آدم صبور (مقدس) را هم بیتاب کند.
rigors that try one's courage and faith
مشقاتی که شجاعت و ایمان شخص را در بوتهی آزمایش شدید قرار
میدهند
۵- (معمولا پیش از مصدر و به طور عامیانه پیش از and) کوشیدن،
سعی کردن، تلاش کردن
he tried to swim faster
او کوشید تندتر شنا کند.
try to remember
سعی کن به خاطر بیاوری.
try and be there on time
کوشش کن سر وقت آنجا باشی.
don't worry, I'll try my best
نگران نباش، بیشترین سعی خود را خواهم کرد.
the more he tries the less he succeeds
هر چه بیشتر میکوشد کمتر موفق میشود.
I'll try to come
سعی خواهم کرد بیایم.
۶- آزمایش، امتحان، آزمون
it seems easy, let me too have a try at it
به نظر آسان مینماید بگذار من هم آن را بیازمایم.
۷- کوشش، سعی، تکاپو، تلاش
I failed but it's worth another try
موفق نشدم ولی ارزش یک بار کوشش دیگر را دارد.
he broke the record on the very first try
در همان سعی اول رکورد را شکست.
● try on
۱- (لباس) امتحانا پوشیدن، پرو کردن ۲- (ساعت و جواهر و غیره)
امتحانا زدن، به خود آویختن، به مچ بستن
● try one's hand at something
(برای نخستین بار) چیزی را آزمودن، کاری را کردن
● try out
۱- (از طریق به کار بردن) آزمودن، امتحان کردن ۲- (برای شرکت در
تئاتر یا تیم ورزشی وغیره) در آزمون شرکت کردن، درمسابقهی
گزینشی شرکت کردن
|